ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
رسید قصه به سر، هر سری که بود افتاد دوباره ماه به چشمانِ شب، کبود افتاد دوباره سیـلی نامـردها به صورتِ گل شمیمِ عطرِ حسینی به روی عود افتاد چقدر سر که به تیـزی نـیـزهها تن داد چقدر دل که به سر نیـزۀ حـسود افـتاد چه آتشی که بر اندوه مادران رقـصید چه خارها که به پاهای غنچه زود افتاد نه ابـر بود و نه بـاران نه هقهق ِآبی هـزار خـونِ گـلـو در دهـانِ رود افتاد هزار مرثـیه گـویای یک محرم نیست هـزار مـرثـیــه از آه ِدل فــرود افـتـاد همیشه آتشِ عشقِ حسین سوزان است کـلاف قـافـیـهام نـاگـهـان به دود افـتاد |